شیطونیه ایلیا بلا ♥♥♥
سلام عشق کوچولوی من پسره نانازم میخوام از شیطونیه جدیدت برات تعریف کنم، دیشب که داشتم شام درست میکردم
یه لحظه به خودم اومدم دیدم نیستی، اخه همیشه هر جا برم دنبالم میای و وقتی تو اشپزخونه هستم پاهامو میگیری بلند میشی و همش میگی ماما ماما ماما که بغلت کنم و منم یه دستی آشپزی میکنم،
خلاصه گرمه کارم بودم که یهو ترسیدم، آخه صدات در نمی اومد تو حال و نگاه کردم دیدم نیستی، تو اتاقتم نبودی، در اتاقه خودمون و باز کردم دیدم بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه اقا پسره قنده عسل نشسته و یه بسته پوشکش و باز کرده و همه رو پخش کرده تو اتاق و میخواد با زوره دست و دندون(لثه ها) یکی از پوشکاشو پاره کنه، وقتیم که من و دید خم به ابروی مبارک نیاورد، تازه پوشک و گرفت سمتم با عصبانیت که چرا نمی تونه پارش کنه
اینم عکساش
تووووووووووووووو ادامه مطلب
عکسا اینقدر واضحه که نمیدونم چی بگم!![]()

......................................................................................................................

...................................................................................................................
اینجا از پاره شدن پوشک نا امید شده بود و انداختش![]()

.....................................................................................................................




شیطونیه ایلیا بلا ♥♥♥
